انجمن خیریه لیله القدر قهدریجان

charity institute  

 

 

   

 

احداث خیریه

 
This is a text  area .This is a text area . This is a text area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

This is a text  area .This is a text  area .This is a text  area .

 
 
 
   
   
   
     
 

نمیدانم با چه رویی باید چشمانم را به چشمان این مرد رنجدیده گره بزنم.این نگاه، نگاه التماس است. نگاهی از برای بیداری وجدان.اشکهایش را ببین.این اشک غبارآلود را باید در خمره ای از غرور و تکبر چکاند تا معنای برابری در آن شکل بگیرد.چشمان را میبندم.این نگاه دردآور است از دیدنش شرمسارم.

 

 

   
     
 

آسوده بخواب ای کودک خسته، آسوده بخواب، روزگاری سر بر خواهی آورد و نشان خواهی داد که تو مرد این روزگاری، روزی میرسد که حق خودت را از کسانی که متکبرانه پا بر روی تو میگذارند خواهی گرفت

 

 

   
     
 

سرت را بالا بگیر ای مرد، سر فرو انداخته ات را بالا بگیر. تو سرافکنده نیستی، چشمان تو نباید گریان باشد. چرا شرمگین هستی؟ تویی که در این دنیای پر از نامردی، پاک زیستی و پاکباختی نباید اندوهگین باشی. زن و فرزندانت را بنگر، بنگر که با چه شوقی لقمه حلال را سپاسگذارند؟ تو نباید شرمگین باشی مرد، آنانی باید خجالت بکشند که حق تو را از سفره ات ربودند، که شکم های بزرگ خود را بزرگ تر کردند به قیمت لاغرتر شدن کودکان دلبند تو. محکم بمان مرد.

 

 

   
     
 

درود بر تو ای کودک، تو هستی که آیندگان به او افتخار خواهند کرد، تو با همت خود، بر نامردی آنانی صبر میکنی که حق تو را خوردند و تو را به گوشه خیابان انداختند، اما چه زیباست اندیشه زیبایت، چه زیباست که حتی بی خانمانی هم تو را مایوس نکرد. چه زیباست که به جای التماس از رهگذران برای آنکه از بساط محقر دستمال های تو چیزی بخرند، در اندیشه فردایی، در اندیشه فرداهایی که تو میخواهی دیگر هیچ کودکی گوشه خیابان نباشد

 

   
     
 

چرا خسته ای ای دخترک دستفروش؟ چه شده که در کیف مدرسه ات به جای مدادهای رنگی و دفترهای فانتزی، بساط دستفروشی ات را حمل میکنی؟ چه شده که کنج خانه ات برای تو جای خواب نداشت؟ چرا این جا خفته ای چرا دخترک؟ خواب چه می بینی؟ خواب فرداهایی روشن که دیگر هیچ کودکی اینگونه رنج نکشد؟ مطمئن باش که میرسد آن روز، میرسد روزی که حق امثال تو از شکم آنهایی بیرون کشیده شود که عمری تو را نردبان خود کردند و خود به تو فخر میفروشند

 

   
     
 

بخواب ای پسرک تنها، بخواب، میدانم اینقدر خسته ای که حتی توان محافظت از بساط خود را نداری، ولی مبادا گریه کنی، مبادا بغض فروخوده ات بشکند در جلوی چشم نامحرمان، بغضت را نگه دار، نگه دار و بر سر نامردهای روزگار خراب کن، تو مرد این روزگاری، تو مرد این دنیایی، آسوده باش کودک خسته.

 

   
     
 

تو هم آسوده بخواب ای کوک زیبا، نمیدانم آنجا که خوابیدی هر روز چند نفر با هزاران ادعا از کنارت میگذرند، ولی میدانم آنجا فقط یک مرد به خود میبیند هر روز، و آن تویی، تویی که شرافت خود را در بین دنیای این نامردها حفظ کردی، بخواب کودک زیبا، چقدر خواب تو زیباست.

 

   
     
 

کودک زیبای من، کمی هم به فکر ما باش، آن هنگام که از فرط خستگی گوشه خیابان خوابیده ای، آن هنگام که نزدیکترین خلق به خدا هستی، به فکر ما فقیران باش، ما فقیران معرفت و اخلاق، ما فقیران انسانیت و محبت، چگونه است که تو در میان این همه تنهایی و خستگی آسوده به خدایت رسیدی و ما هر روز دورتر میشویم؟ چه آسوده خوابیده ای کودک من، چقدر آرامش تو زیباست.

 

   
     
 

گریه نکن پسر درد کشیده، گریه نکن، به فکر ما باش، به فکر ما باش که گریه تو عرش خدا را میلرزاند و آهت ما را میسوزاند، گریه نکن که ممکن است از اثر سوز گریه ات همه ما سوخته شویم، همه ما هلاک شویم. گریه نکن پسرک، ما که هیچ به فکر تو نیستیم، تو به فکر ما باش، نگذار گرفتار قهر خدا شویم، باز همچون همیشه ما را ببخش و نگذار اشکهایت جاری شوند، اشک تو زمین را به لرزه می اندازد.